يه گوني عشق

درباره وبلاگ
 
سلام.من حميد هستم.اميدوارم هميشه موفق باشيد.مرسی از اينکه به من سر زديد. I Love you  
نویسندگان وبلاگ

(238) حميدرضا بهرامزاده

 

 
لينكدوني
قالبساز  

 
لوگوی دوستان

لوگوی وبلاگ



 

نظرسنجی
نظرتون راجع به وبلاگم چيه ؟
خيلی خوب
خوب
متوسط
بد
جستجو

Google جستجو در
خبرنامه

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

شنبه، 16 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 

چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چيزي كه پس از آن آمد لبخند بزن
لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان توسط آن نگاه را وسعت داد
آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ، ناگهان ستاره اي چشمك زد..
آفتابگردان سرش را پايين انداخت
آري...گلها هيچ وقت خيانت نمي كنند
وقتي ناراحتيد از اينكه به چيزي كه مي خواستيد نرسيديد ، محكم باشيد و خوشحال.... خداوند در فكر
چيز بهتري براي شماست...

 

 

آرزویم این است

نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز

 

 

 

 

مگر از شوق زیاد

 

 

 

 

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

 

 

 

 

و به اندازه ی هر روز

 

 

 

 

تو عاشق باشی

 

 

 

 

عاشق آن که تو را می خواهد

 

 

 

 

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

 

 

 

 

تو را دوست بدارد به همان اندازه

 

 

که دلت می خواه...




شنبه، 16 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت


آنقدر نزدیکی به دلم، ای مهتاب

که چنان پندارم

آسمان خاکی است

و میان من و تو

چه کسی می خواهد؟

پرده ی غم بکشد

ولی افسوس که من

تا قلم بر گیرم

که به روی دیوار

عکس تو بنگارم

ابر سرگشته ی غم

هاله ای می گردد

به میان من و تو...

نفسم میگیرد، دلم می لرزد

که چه آسوده توانستی غم

به میان من و او

پرده ای ساز کنی

با غم اغاز کن...



شنبه، 16 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 تو چشمتون چه قصه هاست نگاهتون چه آشناس

اگه بپرسین از دلم میگم گرفتار شماس

نگاهتون پیش منه حواستون جای دیگه س

نفس نفس تو سینه ام عطر نفسهای شماس

اگه که قابل بدونین خونه ی دل جای شماس

میمیرم از حسادت دلی که دلدار شماس

کاش میدونستم اون کیه که این روزا یار شماس

خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماس

شما گناهی نداری این روزگار بی وفاست

تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماس

تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماس



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 

(این مطالب را برای کسی که خیلی دوستش دارم نوشتم)

بــی تـو نمی خـوام دیگه دنـیا بـه کامم بـاشه 

  حـتـی یـه لحـظــه خـوب در انـتــظـارم بـاشـه 

  بـی تـو نـمی خــوام دیگــه تـو آسـمونا باشـم   

   می خوام تـو قـعـر زمـین تنهای تنهای باشـم   

  بی تـو نمی خـوام دیـگـه دوبـاره پــیــدا بـشم   

  مـجــنـون و دیــوونـه و شــیـدا و لــیــلا بشم    

    بی تـو نـمـیـخوام دیگه ، جون تو بدن بمونه    

       بی تـو می خـوام بمیرم بی غرورو بی بهونه       

         بـی تـواگـه تـو خـواسـتی تا آخرش می مونم 



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 

اگرخنده زلبهایم گریزد

   اگر اشک ز چشمانم بریزد

  اگر با اشک خود دریا بسازنم

  اگرباخنده  خود رویابسازم

  اگر دردت شود با من هم اغوش

  اگر یارت شود از دل فراموش

  بدان تا دم مرگ دوستت دارم

اگرخنده زلبهایم گریزد

   اگر اشک ز چشمانم بریزد

  اگر با اشک خود دریا بسازنم

  اگرباخنده  خود رویابسازم

  اگر دردت شود با من هم اغوش

  اگر یارت شود از دل فراموش

  بدان تا دم مرگ دوستت دارم  



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 

وقتی گریه کردم گفتند بچه ای

 وقتی خندیدم گفتند دیوونه ای

 وقتی جدی بودم گفتند مغروری

 وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش           

وقتی حرف زدم گفتند پرحرفی

وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی                     

حالا هم که عاشقم می گویند :              

         گناهه بزرگی.....



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 

ای
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم
ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم
ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران
عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم
ای تورؤیـای شبهای مـــــــن
عشقو ببین تو چشمای من
دستاتوتو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 

چند وقت پیش(خیلی وقت پیش) عکسی رو تو اینترنت دیدم که با دیدن اون عکس قلبم درد گرفت!

اون عکس و خیلی ها ممکنه که دیده باشن! اما امروز ادامه اون عکس ها رو دیدم و امروز هم قلبم درد گرفت!


درسته که من آدم احساساتی هستم٬ اما حکایت عکس ها ٬ حکایت دیگه ایه!

حکایت عکس ها٬ حکایت یه عشق واقعیه! عشقی که پس از مرگ هم پا برجاست!

چند نفر رو میشناسین که واقعا به هم عشق می ورزن؟


در غروب یه روز شنبه غمگین٬ پرنده ای که برای پیدا کردن غذا٬ راهی طولانی رو سپری کرده٬

در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کنه و می میره!










پرندگان هم احساس دارند! پرنده دیگری(احتمالا جفت پرنده مرده) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کنه که به اون کمک کنه تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن!











مدتی نمی گذره که اتومبیل دیگه ای به سمت پرنده مرده میاد و اونو به وسیله باد چند قدم اون طرفتر پرتاب می کنه٬ بطوریکه پرنده مرده به پشت میفته! پرنده دومی دوباره سعی خودشو آغاز میکنه و می خواد که اونو برگردونه که بتونه پرواز کنه و از اونجا نجات پیدا کنه!











پرنده دومی وقتی اونو بر می گردونه فریاد می زنه که: چرا بلند نمیشی؟!

 

((این همون عکسیه که قبلا تو اینترنت دیده بودم و بودید!))











اما پرنده مرده دیگه صدای اونو نمی شنوه! پرنده دومی باز هم سعی می کنه که پرنده مرده رو از جاش بلند کنه!











ماشین ها یکی پس از دیگری در حال عبور از کنار پرنده مرده بودن و هر کدوم از اونا به سمتی پرتاپ می کردن و پرنده دومی به سرعت اونو دوباره به حالت اولش بر می گردوند تا بتونن از اونجا فرار کنن!

 

پرنده ی دیگه ای نزدیک پرنده دومی میشه و میگه که اون مرده و دیگه باید ازش دل بکنی! اما پرنده دومی به یاد روزهایی که با هم داشتن باز هم تلاششو می کنه تا یه بار دیگه بتونه پرواز زیبای اونو دوباره ببینه!











پرنده عاشق همه انرژی خودشو مصرف می کنه! اما...

 


عکاس این عکس ها میگه که دیگه نتونسته عکس دیگه ای از اونا بگیره اما دیده که پرنده عاشق جسد معشوقو به کنار جاده برد و در کنار درختی مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین اونا بوجود اومد.....

 

آیا آدما هم می تونن همچین کار مشابهی رو انجام بدن؟ ...

 


با آرزوی داغترین عشق ها برای همه ی شما عاشقان

 



چهارشنبه، 23 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


 

سلااااااااااااااااااااااااااام  چطوري يا نـــــــــــــــــــــــه‌؟

اميدوارم شيرين ترين آب نبات عشق را  اينجا ليس بزنيد .

شكوفه هاي عشق را با گلبرگهاي بوسه به تو تقديم مي كنم. سخاوت عشق را از آسمان يگانه ي چشمانت مي گيرم و به خورشيد سوزان در قلبم مبدل خواهم ساخت و با قلبم ، جمعيت سخن عشق رابه همراه شاخه هاي سلام به تو تقديم مي كنم



پنجشنبه، 17 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


  فكر مي كني چشات چيه ؟ دو تا بلاي معمولي 
                 چه جوريه مگه صدات ؟ يه جور صداي معمولي 
                    فكر مي كني تو چي داري كه امثال من ندارن ؟
                       فقط يه جور ناز و ادا و عشوه هاي معمولي 
                        وقتي ازت حرف مي زنم ديگه نمي لرزه تنم 
                          تو هم يكي مثل همه ، تو آدماي معمولي 
                           اما نه طفلكي اونا ، از خيلي هاشون بدتري 
                           يه عاشق دمدمي و ، يه بي وفاي معمولي 
                         اون قديما يادم مياد فته بودم موهات طلاست 
                      نمي شيه زيرش بزنم ،‌يه جور طلاي معمولي
                   بيا فقط يه بار ،‌فقط يه بار كلاتو قاضي كن
              منم مث اونا بودم ؟ اون عاشقاي معمولي ؟
           ما بدجوري بهم زديم حسرت به دل موندم هنوز
          بيرون بريم با هم يه روز ، حتي يه جاي معمولي
          راستش مي خواستم اولاش نقشي واست بازيكنم
          نقش يه دختر خوش بي اعتناي معمولي
          ديدي نقاب من چه زود ، افتادو من همون شدم ؟
           بازم همون دخترك بي ادعاي معمولي
            ديگه مزاحم نمي شم تو كاري با من نداري ؟
              تكيه كلام خودته ، اين جمله هاي معمولي
               فقط يه چيزي دوس دارم به يه سوال جواب بدي
                غير از تموم پرسشا و ، سوالاي معمولي
                 پشت چراغ چشم تو گل بفروشم تو مي خري ؟
                 بهم نگاه كن به چش يه جور گداي معمولي



پنجشنبه، 17 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و هفت


نگه دگر به سوی من چه می کنی؟

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فریبها

تو هم پی فریب من نشسته ای

 

به چشم خویش دیدم آنشب ای خدا

که جا مخود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

 

برو ... برو ... بسوی او ٬ مرا چه غم

تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان

برو بتاب زانکه من نشسته ام

به ناز روی شنه ی ستارگان




صفحات
1 2 3 4 5 6 »
آرشيو موضوعي
(238) عمومی
 
آرشیو

 
پیوندها
گالری عکس
تالار گفتمان
تفریحات اینترنتی
 
آموزش برنامه نویسی پیشرفته
همه چيز دونی
نغمه دل
 
آمار وبلاگ

  


بازديد هاي امروز : 4
بازديد هاي ديروز : 7
بازديد هاي این ماه : 1
كل مطالب : 238
كل بازديد ها : 3974
ايجاد صفحه : 0.21875 ثانیه

 

 
چت باکس

 

   
تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.

     R S S